مراتب و آداب امر به معروف و نهى از منكر
هدف از امر به معروف و نهى از منكر، تأثير آن است.
مقصود آن است كه با اجراى اين فريضه، مردم از منكرات بازايستند و به معروفها روى آورند. از اينرو بايد به جنبه عملى اين فريضه توجه بسيارى نشان داد. كاربست اين فريضه تابع منطق سادهاى است و آن حركت از ساده به دشوار و يا به تعبير فقها الايسر فالايسر است. در اينجا مقصود نه عقدهگشايى است و نه كينهكشى. هدف فقط تحقق معروف و از ميان بردن منكر است.
به گفته شهيد مطهرى: امر به معروف و نهى از منكر از كارهايى است كه ساختمان و كيفيت ترتيب آن و اين كه در كجا مفيد است و به چه شكل مفيد است و مؤثر است و بهتر ثمر مىدهد و به بار مىنشيند و نتيجه مىدهد، همه را شارع در اختيار عقل ما و فكر ما و منطق ما گذاشته است. بدينترتيب، سخن از شيوه واحد و ترتيب معين، كارگشا نيست. اما در اينجا چند نكته بايد مورد توجه قرار گيرد: نخست آنكه هدف از اجراى اين فريضه، اثرگذارى است. اين فريضه برخلاف فرايض عبادى كه بهطور مطلق از ما خواسته شده و نمىتوانيم تأثير آنها را معين كنيم، دقيقا مشروط و منوط به تأثير است و در شرط دوم آن هم ديديم كه اثرگذارى از شروط آن است . لذا همواره اين نكته بايد مدنظر باشد.
ديگر آن كه، چنين نيست كه هميشه امر و نهى شونده پايينتر و كمشخصيتتر از آمر و ناهى است؛ بلكه او نيز انسانى است با حقوقى همسنگ آمر و چهبسا از نظر انسانى و اخلاقى از او برتر باشد. به همين دليل تحقير او و آزردنش خلاف شرع و حرام است. نكته سوم آن كه هدف از اجراى اين فريضه، اجراى آن به هر شكل و با هر قيمتى نيست، بلكه شيوههاى اجرايى نيز بايد درست و انسانى و اخلاقى باشد. اساسا هدف مقدس از طريق بهكار گرفتن وسيله مقدس بهدست مىآيد، نه وسيله نامشروع. با توجه به اين نكات است كه مسئله مراتب امر به معروف و نهى از منكر در فقه و اخلاق ما مطرح شده است و از ما خواستهاند تا اين مراتب را حتىالمقدور رعايت كنيم.
مقصود از رعايت كردن اين منطق آن است كه بيشترين نتيجه را با كمترين هزينه و مئونه بهدست آوريم و گرهى را كه با دست گشوده مىشود، با دندان نگشاييم. از اينرو، الگوى كلى مراتب و انگاره آن براساس سه مرتبه شكل گرفته است و فقها بر آن رفتهاند كه مراتب انكار از انكار قلبى، زبانى و عملى تشكيل مىشود و آمر و ناهى بايد به ترتيب از اين سه مرحله بگذرد. البته هر يك از اين مراتب، خود داراى زيرمرتبههاى ديگرى مى تواند باشد كه آمر و ناهى براساس شناختى كه از جامعه و مخاطبان خود دارد، مىتواند آنها را شناسايى كرده، بهكار گيرد.
خاستگاه اين الگو را مىتوان در سخنان امام علىعليه السلام يافت. ايشان طى سخنانى در باب جهاد و به قصد برانگيختن مردم بهسوى آن فرمود: اى مؤمنان، آنكه بيند ستمى مىرانند يا مردم را به منكرى مىخوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزيده و آنكه به زبان انكار كرد، مزد يافت و از آنكه به دل انكار كرد، برتر است و آنكه با شمشير به انكار برخاست تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او كسى است كه راه رستگارى را يافت و بر آن ايستاد و نور يقين در دلش تافت. همچنين، روزى هنگام ايراد خطبه، مردى برخاست و به حضرت گفت: «اى اميرمؤمنان، ما را از مرده زندگان باخبر ساز. » امام نيز پذيرفت و پس از اشاره به بعثت پيامبران و حاكميت آنان، از نسلهايى كه پس از آنان آمدند سخن گفت و آنان را اينگونه تقسيم كرد: از مردمان كسى است كه كار زشت را ناپسند مىشمارد و بهدست و زبان و دل خود آن را ناخوش مىدارد، چنين كس خصلتهاى نيك را به كمال رسانيده؛ و از آنان كسى است كه به زبان و دل خود انكار كند و دست به كار نبرد، چنين كس دو خصلت از خصلتهاى نيك را گرفته و خصلتى را تباه ساخته؛ و از آنان كسى است كه منكر را به دل زشت مىدارد و بهدست و زبان خود بر آن انكار نيارد، چنين كس دو خصلت را كه شريفتر است ضايع ساخته و به يك خصلت پرداخته؛ و از آنان كسى است كه منكر را بازندارد به دست و دل و زبان، چنين كسى مردهاى است ميان زندگان؟ بدينترتيب، از نظر حضرت، امر به معروف و نهى از منكر، داراى سه مرتبه است كه يكى برتر از ديگرى است:
1. مرتبه قلبى
2. مرتبه زبانى
3. مرتبه عملى
مقصود از مرتبه قلبى آن است كه انسان حداقل در دل خويش ميان معروف و منكر تفاوت نهد و خواهان معروف باشد و منكر را ناخوش بدارد. اين كمترين مرتبهاى است كه صالح را از طالح و درستكار را از بدكار جدا مىسازد و اگر كسى به قلب نيز از منكر ناخشنود نباشد، همدست بدكاران و شريك جرم آنان خواهد بود. امام خود، درباره اين عنصر قلبى و اهميت آن مىفرمايد: «مردم، خشنودى و خشم [از چيزى] همگان را [در پيامد آن] شريك سازد [و كيفر و پاداش آنچه بدان راضى شدهاند به آنان بپردازد] چنانكه ماده شتر ثمود را يك تن پى نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا ـ كه گرد اعتراض نگرديدند ـ و همگى آن كار را پسنديدند.» لذا هر مسلمانى بايد منكر را بد بشمارد و معروف را بپسندد وگرنه از مسلمانى بويى نبرده و مرده متحركى است و به تعبير امام، مردهاى ميان زندگان است. از نظر امام اساسا چنين كسى مسخ شده و از طبيعت انسانى خود بيرون شده است: «آن كه به دل كار نيكى را نستايد و كار زشت را ناخوش نيايد، طبيعتش دگرگون شود، چنانكه پستى وى بلند و بلندىاش سرنگون .» اين مسخشدگى تا آنجا پيش مىرود كه چنين كسى هر چند خود مرتكب گناه نشده باشد، شريك گناهكاران بهشمار خواهد آمد. به گفته امام: «آنكه به رفتار گروهى خشنود است، مانند آن است كه شريك رفتارشان باشد.» عكس اين مطلب هم راست است: آن كه شاهد رفتار نادرست كسانى است، اما به دل آن را ناخوش مىدارد، گويى اساسا شاهد آن رفتار نبوده است. امام علىعليه السلام به روايت از سولخداصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد: «هر كه شاهد ماجرايى باشد و آنرا ناخوش دارد؛ مانند كسى است كه آنرا نديده است و آنكه شاهد ماجرايى باشد و آن را خوش دارد، مانند كسى است كه شاهد آن بوده است. » صرف ناخوش داشتن نيز كافى نيست. اين ناخشنودى بايد ظهور و بروزى در چهره و رفتار انسان داشته باشد. بدين روى امام خبر مىدهد كه «رسولخدا به ما فرمان داد تا با معصيتكاران با چهرههايى دژم روبرو شويم.» اما دومين مرتبه از نظر امام آن است كه مسلمان به زبان امر و نهى كند. كسى كه چنين مىكند، دستكم اعتراض خود را نسبت به رفتار نادرست نشان مىدهد و موضع خود را به نمايش مىگذارد. تحقق بسيارى از معروفها و از ميان رفتن بسيارى از منكرها در گرو ظهور اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر است. با حضور اين عنصر است كه افراد حس مىكنند هنوز جامعه زنده است و نبض اخلاقى آن مىزند و نسبت به نادرستىها حساسيت دارد. ليكن مسئله در اين جا متوقف نمىشود و بايد اين گفتار با رفتار آمر و ناهى هماهنگ باشد. براى مثال اين درست نيست كه كسى را نهى از منكر كنيم و آنگاه كه ديديم ترتيباثرى به گفته ما نداد، همچنان مراوده خود را با او ادامه دهيم. امام علىعليه السلام خود از گروهى اسرائيليان نام مىبرد كه در برابر منكر حساسيت زبانى داشتند؛ اما چون دوست خود را نهى از منكر مىكردند و با اين كه او دست از منكر بازنمىداشت، همچنان همنشين و همخوراك او بودند. بدين روى خداوند همگان را به عذاب دچار كرد. از نظر امام برترين مرتبه امر به معروف آن است كه انسان دست به اقدام بزند و عملا براى تحقق معروف و نابودى منكر بكوشد. آنگاه كه آن منكر، حمله نظامى دشمن است، اقدام عملى، برگرفتن سلاح و به جنگ او رفتن است. اما هميشه نيازى به اسلحه برگرفتن نيست و همواره احتمال حمله دشمن وجود ندارد. لذا بايد اقدام عملى يا يدى را در سطح وسيعترى ديد. مقصود از اقدام عملى هرگونه حركت هدفدار و مشروعى است كه براى تحقق معروف و نابودى منكر لازم است. گاه اين اقدام عملى، بسيج نظامى است و گاه كوشش براى سوادآموزى و ريشهكنى بىسوادى و گاه تلاشى است براى سازندگى و آبادانى كشور.
به نظر مىرسد ميان آنچه امام به عنوان مراتب امر به معروف و نهى از منكر نام مىبرد و آنچه فقها در اين باب مىگويند، اندكى اختلاف باشد. امام بر آن است كه هر مسلمان بايد هم به دل و هم به زبان و هم به كردار خواستار معروف و بيزار از منكر باشد و به مقدارى كه از اين مراتب عدول كند و دست از اقدام شويد و تنها به زبان يا دل اكتفا كند، از ارزش دينى او كاسته مىشود. لذا برخورد ايشان با اين مسئله برخوردى ارزشى است و از نظر ايشان مسلمان كامل بايد در هر سه مرتبه فعال باشد. بههمين دليل فرزند خود را توصيه مىكند كه: «بهدست و زبان كار پسند را زشت شمار و از آن كه كار ناپسند كند با كوشش، خود را دور بدار. » اما آنچه فقها در اين باب مىگويند، نه ناظر به آمر و ناهى است، بلكه ناظر به ضرورت و نياز است. اگر منكر با زبان رفع شود، ديگر نيازى به اقدامات ويژه نيست. پس ديگر تعارضى ميان دو نگاه پيشگفته وجود ندارد. به تعبير ديگر، امام به اين مسئله از نگاه عقيدتى مىنگرد و فقها از منظر عملى. بهويژه آنكه پارهاى اقدامات عملى نيازمند تشكيلات و اختيارات و حتى اجازه خاص است و اگر هر كس بخواهد در وسيعترين عرصه و به هر شكلى براى امر به معروف و نهى از منكر، دست به اقدام عملى بزند، به تعبير فقها «اختلال يا فساد نظام» پيش مىآيد.
این وبلاگ در جهت ترویج و کمک به امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می باشد.